سانچی غروب كرد
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 13:06
بعد از حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسكو و آتش سوزی قطار مسافر بری سمنان مشهد دوباره یه حادثه دیگه دوباره شهادت دلیرمردان این سرزمین با حادثه اتش سوزی كشتی نفت كش سانچی رقم خورد . در سوگ سرنشینان كشتی نفت كش سانچی با قلبی مملو از غرور و عشق می نشینیم و یاد آن ها را همیشه در دل خود زنده نگاه خواهیم داشت....
خدا را صدا بزن...
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 13:06
گاهی خدا را صدا بزن ... بی آنكه بخواهی ازاو گله كنی .بی آنكه بگویی : چرا ؟ این كاش ! و بی آنكه نداشتن ها و نبودن ها را به او نسبت بدهی . گاهی خدا را به خاطر خدا بودنش صدا بزن ...
دیگه آرزویی ندارم ...
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:46
می گن ادم با آرزوهاش زنده ست ... من كه دیگه نمی تونم آرزویی داشته باشم ... دیگه حتی رویا بافی های خودمم كنار گذاشتم ... نسبت به همه حس تنفر دارم ... از آدمای دروغگو و پنهانكار بیزارم ... دیگه موندم بین دوراهی موندن و رفتن ... همیشه یه خستگی و بی حوصلگی روی دوشام سنگینی می كنه ... دیگه كسی رو ندارم ك...
انتظار
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:46
وقتی عاشق یكی میشی دیگه تا رسیدن بهش رو تجربه نكنی دست بر نمی داری ...از زمین و زمان از همه كمك می خوای تا به عشقت برسی .... دوست داشتن من بی انتهاست اونقدر زیاده كه حتی طاقت یه لحظه دوری از عشقم رو ندارم ... حتی گریه ام می كنم ... تو خودم میرم ... الان چند وقتیه كه منتظر اتمام كارهای خونمون هستیم و...
یه روز سخت
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:46
سه شنبه 21 آذر سال 1396 ساعت 6:55 صبح شنیدن خبر درگذشت پدربزرگ همسر محترم كه البته ساعت 2:30 دقیقه بامداد فوت شدن ساعت 7:10 صبح دایی مجید دایی حمید خاله و مادرشوهر و پدر شوهر و شوهر خاله همسرم حضور داشتن گریه های سخت و سوزناك مادرشوهر و خاله و دایی های همسرم دیدن پدر بزرگ برام یه حس خیلی خوبی داشت خ...
نامه ای برای همسرم
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:46
عزیزم از شكایت های زنانه ام دلخور نشو ! من كه مثل تو بلد نیستم وقت ناراحتی خودم را با ماشین سرگرم كنم و شیشه های تمیزش را دوباره برق بیندازم و من نمی توانم خودم را با دیدن یك مسابقه فوتبال آرام كنم و طوری داد بزنم "گل " انگار هیچ كجای جهان هیچ اتفاقی نیفتاده ! من یك زنم ... فقط می توان تمام اندوهم ر...
خدا جون ممنونم ازت
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
خداجونم ممنونم ازت به خاطر همه چیز ... بخاطر خوشحالی و شادی امروزم ... به خاطر اینکه عشقم کنارمه ... امروز خیلی خوشحال بودم با اینکه حالم خیلی خوب نبود خوشحال از این بودم که تو پیشمی ... با اینکه پیش خانوادم نیستم با اینکه دلم برای همشون تنگ شده ول
دلم گرفته
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
امروز دلم بدجوری گرفته ... یه بغض گنده تو گلومه ... دوست دارم با یکی درد و دل کنم گریه کنم تا سبک بشم ... ولی کسی رو ندارم نزدیک ترین کسمم برام غریبه شده ... امروز زنگ زدم بهش تا باهاش صحبت کنم ولی نتونست گفت زنگ می زنه ولی تا الان زنگ نزده ...
خدایا به امید تو
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
برای بعضی دردها ... نه می توان گریه کرد ... نه می توان فریاد زد ... برای بعضی دردها فقط می توان نگاه کرد و بی صدا شکست ... فقط می خوام بگم خدایا همه چیزو تو زندگی با رضایت تو می خوام ، هر چی با صلاحه خودت بدی شیرینه ، لذت بخشه، دائمیه، می خوام دیگه روزه سکوت بگیرم و بشینم تماشا کنم ، همین .... اِنَّ...
دوست دارم عشقم
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
عشق من امیدوارم که همیشه بتونم برات خوب باشم و هیچوقت از من ناراحت نشی وبهترین روزای عمرمون رو کنار هم بگذرونیم تا بتونیم با تلاش همدیگه هرچی غم و غصه و درد و مریضیه بهشون غلبه کنیم کنار هم شاد باشیم مثل روزای اول زندگیمون درست مثل یکسال قبل ... عشقم
یه شروع دیگه
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
تصمیم گرفتم هر کی که در حقم بدی کرده دیگه بهش فکر نکنم واگذار کنم به خدایی که بالای سرمه ... دیگه دلم سبک شده از کینه خبری نیس... واقعا ماه محرم رو ادم تاثیر می زاره ... بدجوری دلم هوس کربلا کرده ... یعنی میشه برم یعنی میشه آقا بطلبه و دعوت کنه
دلم تنگه
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
دلتنگی وقتی به سراغ ادم میاد كه ادم از همه كسایی كه دوسشون داره دور باشه یا از طریق مسافت یا از طریق دل . من دلتنگیمام دلیه . دلم از كسایی كه دوسشون دارم میگیره و نمی تونم چیزی بگم تو خودم می ریزم و دیگه حس صحبت كردن باهاشونو ندارم ولی دلتنگ روزای ق
السلام علیك یا اباالفضل العباس
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
الان دیگه خیلی وقته به هر وبی سر میزنم كسی پست جدیدی نگذاشته ... ولی من این وب و خیلی دوست دارم یاداور خاطره های تلخ وشیرین گذشتمه ... الان چند وقتی دلم عجیب هوای كربلا كرده ... هیچ وقت قسمت نشده كه برم ولی تا اسم حضرت عباس می یاد یهو لرزه به اندامم می افته و اشك تو چشمام حلقه میزنه همیشه آرزوم این ...
روز اول
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 21:36
روز اول بین مردان خدا اجلاس بود .نوح و ابراهیم وهم الیاس بود . بحث این گردهمایی در میان انبیا .بحث تجلیل از مقام عباس بود. منکران بر دست حیدر ریسمان انداختند. ماجرا می شد تماشایی اگر عباس بود ساربان انگشتر خون خدا دزدید و رفت. دست سارق را قلم میکرد اگر عباس بود ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه .گ...